بیچاره بینوایان کوله به دوش؟!
۶ شهریور ۱۳۹۱
با چشمانی خسته و ابروهایی درهم کشیده با کوله ای بزرگ روی دوش به من مینگرد؛ چشمان معصومش اینبار مرا در جای خود میخکوب می کند، و از حرکت باز می ایستم، گویی دلی پر درد دارد، و به دنبال گوشی شنوا برای درد دل است…